تبلیغات
اهالی بهشت و جهنم - حضرت ابوالفضل العباس (ع) چگونه به شهادت رسید؟

حضرت ابوالفضل العباس (ع) چگونه به شهادت رسید؟

نویسنده: مدیر وبلاگ
تاریخ: سه شنبه 6 آبان 1393 ـ 14:34

عباس‌بن‌علی (علیه‌السّلام) پرچم‌دار لشكر برادرش امام حسین (علیه‌السّلام) بود. هنگامی كه دید تمام یاران و برادران و عموزادگان شربت شهادت نوشیدند، گریست و به شوق دیدار پروردگار جلو آمد و پرچم را برگرفت و از برادرش امام حسین (ع) اجازۀ میدان خواست. امام (ع) (كه از فراق برادر سخت ناراحت بود) به سختی گریست به گونه‌ای كه محاسن شریفش از اشک دیدگانش تر شد و فرمود:

«یا أَخی كُنْتَ الْعَلامَةَ مِنْ عَسْكَری وَ مُجْمِعَ عَدَدِنا، فَإِذا أَنْتَ غَدَوْتَ یَؤُلُ جَمْعُنا إِلَی الشِّتاتِ، وَ عِمارَتُنا تَنْبَعِثُ إِلَی الْخَرابِ»:

«برادر جان! تو نشانۀ (شكوه و عظمت و) برپایی سپاه من و محور پیوستگی نفرات ما هستی. اگر تو بروی (و شهید شوی) جمعیت ما پراكنده و ویران می‌گردد.»

عبّاس (ع) عرض كرد:

«فِداكَ رُوحُ أَخیكَ یا سَیِّدی! قَدْ ضاقَ صَدْری مِنْ حَیاةِ الدُّنْیا، وَ أُریدُ أَخْذَ الثّارِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ»:

«جان برادرت فدایت ای سرورم! سینه‌ام از زندگانی دنیا به تنگ آمده است، می‌خواهم از این منافقان، انتقام (آن خون‌های پاک را) بگیرم!.»

امام (ع) فرمود:

«إِذا غَدَوْتَ إِلَی الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الاَْطْفالِ قَلیلا مِنَ الْماءِ»:

«اینک كه آهنگ میدان داری برای این كودكان، آبی تهیه كن.»

عبّاس (ع) رهسپار میدان شد و آنان را موعظه كرد و از عذاب خدا ترساند ولی اثری نبخشید. به نزد برادرش بازگشت و ماجرا را گزارش داد كه ناگهان صدای العطش كودكان به گوشش رسید، بی‌درنگ بر اسب شد و نیزه و مشک را برداشت و به سوی فرات روانه شد. چهار هزار تن از مأموران فرات آن حضرت را محاصره كردند و هدف نیزه‌ها قرار دادند ولی آن حضرت دلاورانه لشكر دشمن را شكافت و هشتاد نفر از آنان را به خاک هلاكت افكند و وارد فرات شد.

«فَلَمّا أَرادَ أَنْ یَشْرَبَ غُرْفَةً مِنَ الْماءِ ذَكَرَ عَطَشَ الْحُسَیْنِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ فَرَضَّ الْماءَ وَمَلاََ الْقِرْبَةَ»:

«هنگامی كه خواست مقداری آب بیاشامد تشنگی امام حسین (ع) و اهل بیتش را به خاطر آورد، آب را روی آب ریخت، مشكش را پر كرد.»

آن گاه مشک را بر دوش راست خود نهاد و به سوی خیمه رهسپار شد و چنین گفت:

«یا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ هُونِی *** وَبَعْدَهُ لا كُنْتِ أَنْ تَكُونِی

هذا حُسَیْنٌ وارِدُ الْمَنُونِ *** وَتَشْرَبینَ بارِدَ الْمَعینِ

هَیْهاتُ ما هذا فِعالُ دینِی *** وَلا فِعالُ صادِقِ الْیَقینِ»

«ای نفس (عبّاس)! زندگی پس از حسین (ع) خواری و ذلت است، مبادا پس از او زنده بمانی. این حسین است كه شربت مرگ می‌نوشد و تو می‌خواهی آب سرد و گوارا بنوشی؟! هیهات! چنین كرداری از آیین من نیست و نه كردار شخص راست‌باور.»

سپاه خون آشام ابن سعد اطرافش را گرفتند. عبّاس دلیرانه در آن میان حمله می‌كرد و این رجز را می‌خواند:

«لا أَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذَا الْمَوْتُ رَقا *** حَتَّی أُواری فِی الْمَصالیتِ لَقا

نَفْسِی لِسِبْطِ الْمُصْطَفی الطُّهْرِ وَقا *** إِنِّی اَنَا الْعَبّاسُ اَغْدُو بِالسَّقا

وَلا أَخافُ الشَّرَّ یَوْمَ الْمُلْتَقی»

«هنگامی كه مرگ فرا رسید مرا از آن باكی نیست، تا آن هنگام كه شمشیرها مرا در خاک افكنند. من جانم را سپر فرزندزادۀ پیامبر پاكیزه‌خوی قرار داده‌ام، من همان عباسم كه سمت سقائی دارم و از سختی نبرد واهمه‌ای ندارم.»

دشمن خود را باخته بود، توان مقابلۀ رویارو با آن حضرت را نداشت، لذا پشت درختها كمین كرده بودند. «نوفلازرق» دست راست قمر بنی‌هاشم را قطع نمود و آن جناب مشک را به دوش چپ نهاد و پرچم و شمشیر را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:

«وَاللهِ إنْ قَطَعْتُمُ یَمینی *** إِنِّی أُحامِی أَبَداً عَنْ دینِی

وَ عَنْ إِمام صادِقِ الْیَقینِ *** نَجْلِ الْنَّبِیِّ الطّاهِرِ الاَْمینِ»

«به خدا سوگند! اگر چه دست راستم را قطع نمودید، ولی من پیوسته از دینم حمایت می‌كنم و از امامی صادق‌الایمان كه فرزند پیامبر پاک و امین است حمایت می‌كنم.»

آن گاه «نوفل ارزق» و «حكیم‌بن‌طفیل» از كمین‌گاه بر آن حضرت حمله كردند و دست چپ او را از بدن جدا كردند. آن حضرت پرچم را به سینۀ خود چسبانید و این رجز را خواند:

«یا نَفْسُ لا تَخْشَ مِنَ الْكُفّارِ *** وَأَبْشِری بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ

مَعَ النَّبِیِّ السَّیِّدِ الُْمخْتارِ *** قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیِهِمْ یَسارِی

فَأَصْلِهِمْ یا رَبِّ حَرَّ النّارِ»

«ای نفس! از كفار هراسی نداشته باش، تو را بشارت باد بر رحمت خداوند جبران كننده و هم‌نشینی با پیامبر بزرگ و برگزیده. اینان دست چپم را به ستم قطع كردند، خدایا حرارت آتش را به آنان بچشان.»

آن گاه بنا به قولی مشک را به دندان گرفت، چیزی نگذشت كه تیری بر مشک اصابت كرد و آبهای آن فرو ریخت. تیر دیگری بر سینۀ مباركش اصابت كرد و بعضی نوشته‌اند تیری بر چشم حضرت نشست و مردی از قبیله تمیم با عمود آهنین بر فرق مباركش زد كه از اسب به زمین افتاد «وَنادی بِأعْلی صَوْتِهِ: أَدْرِكْنی یا أَخِی»: «با صدای بلند فریاد زد: برادر مرا دریاب.»

هنگامی كه امام حسین (ع) بر بالینش رسید وی را كشته دید، پس گریست.

همچنین نقل شده است: هنگامی كه عباس (ع) شهید شد امام حسین (ع) فرمود:

«اَلاْنَ إِنْكَسَرَ ظَهْری وَقَلَّتْ حِیلَتی»:

«اینک كمرم شكست و راه چاره بر من محدود شد.»

آن گاه گریست و این اشعار را خواند:

«تَعَدَّیْتُمْ یا شَرَّ قَوْم بِبَغْیِكُمْ *** وَ خالَفْتُمْ دینَ النَّبِیِّ مُحَمَّد

أَما كانَ خَیْرُ الرُّسُلِ أوْصاكُمْ بِنا *** أَما نَحْنُ مِنْ نَجْلِ النَّبِیِّ المُسَدَّدِ

أما كانَتِ الزَّهْراءُ أُمّی دُونَكُمْ *** أما كانَ مِنْ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ أحْمَدَ

لُعِنْتُمْ وَ أُخْزیتُمْ بِما قَدْ جَنَیْتُمْ *** فَسَوْفَ تَلاقُوا حَرَّ نار تُوَقَّدُ»

«ای بدترین مردم! با ستمكاری خویش بر ما تعدّی كردید، و با آیین پیامبر خدا محمّد (ص) مخالفت ورزیدید.

آیا بهترین پیامبر سفارش ما را به شما نكرده بود؟ آیا ما از نسل پیامبر راستین نیستیم؟

آیا جز این است كه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) مادر من است نه شما؟ آیا او از نسل بهترین انسان‌ها نبود؟

به سبب جنایتی كه مرتكب شدید ملعون و خوار گشتید، و به زودی گرفتار آتش شعله‌ور الهی خواهید شد!.»

در هر گام درسی است، درسی از فضیلت و ایثار، درسی از شجاعت و شهامت و از خودگذشتگی.1


1. makarem.ir. (با تفاوت در متن)



تنزیل ـ قرآن آنلاین
نظرات () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.