تبلیغات
اهالی بهشت و جهنم - بزرگ‌ترین نعمت خداوند

بزرگ‌ترین نعمت خداوند

نویسنده: مدیر وبلاگ
تاریخ: پنجشنبه 29 اسفند 1392 ـ 00:01

(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلال مُبین). (سوره آل عمران، آیه 164)

«خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ و البته پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.»

در این آیه، سخن از بزرگ‌ترین نعمت الهی یعنی نعمت «بعثت پیامبر اسلام (ص)» به میان آمده است و در حقیقت پاسخی است به سؤالاتی که در ذهن بعضی از تازه مسلمانان، بعد از جنگ احد خطور میکرد که: چرا ما این همه گرفتار مشکلات و مصائب شویم؟

قرآن به آنها میگوید: «خداوند بر مؤمنان منّت گذارد (نعمت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری برانگیخت»: (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً).

بنابراین اگر در این راه متحمل خسارتهایی شدهاید فراموش نکنید که خداوند بزرگترین نعمت را در اختیار شما گذاشته، پیامبری مبعوث کرده که شما را تربیت میکند و از گمراهیهای آشکار بازمیدارد. هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ تلاش کنید و هر بهائی بپردازید باز هم ناچیز است.

جالب توجه اینکه: ذکر این نعمت با جمله: (لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِیْنَ): «خداوند بر مؤمنان منّت گذارد» شروع شده است که شاید در بدو نظر تصور شود نازیبا است.

ولی هنگامی که به ریشه اصلی لغت «منّت» بازمیگردیم مطلب کاملاً روشن میشود.

توضیح اینکه: همان طور که «راغب» در کتاب «مفردات» میگوید: این کلمه در اصل از «مَنّ» به معنی سنگهایی است که با آن وزن میکنند، به همین دلیل هر نعمت سنگین و گران بهائی را «منّت» میگویند، که اگر جنبه عملی داشته باشد یعنی کسی عملاً نعمت بزرگی به دیگری بدهد کاملاً زیبا و ارزنده است.

و اما اگر کسی کار کوچک خود را با سخن، بزرگ کند و به رخ افراد بکشد، کاری است بسیار زشت.

بنابراین، منّتی که نکوهیده است به معنی بزرگ شمردن نعمتها در گفتار است، اما منّتی که زیبنده است همان بخشیدن نعمتهای بزرگ است.

خداوند در آیه فوق میفرماید: پروردگار بر مؤمنان منّت گذارد یعنی نعمت بزرگی عملاً در اختیار آنها نهاد.

اما اینکه چرا تنها نام مؤمنان برده شده ـ در حالی که بعثت پیامبر (ص) برای هدایت عموم بشر است ـ به خاطر این است که از نظر نتیجه و تأثیر، تنها مؤمنان هستند که از این نعمت بزرگ استفاده میکنند و آن را عملاً به خود اختصاص میدهند.

پس از آن می
فرماید: یکی از مزایای این پیامبر (ص) این است که: «او از جنس خود آنها و از نوع بشر است»: (مِنْ أَنْفُسِهِمْ).

نه از جنس فرشتگان و مانند آنها، تا احتیاجات و نیازمندیهای بشر را دقیقاً درک کنند و دردها و مشکلات و مصائب و مسائل زندگی آنها را لمس نماید و با توجه به آن به تربیت آنها اقدام کند.

به علاوه مهم‌ترین قسمت برنامه تربیتی انبیاء، تبلیغات عملی آنها است به این معنی که اعمال آنها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است؛ زیرا با «زبان عمل» بهتر از هر زبانی میتوان تبلیغ کرد و این در صورتی امکانپذیر است که تبلیغ کننده از جنس تبلیغ شونده باشد، با همان خصایص جسمی و با همان غرایز و ساختمان روحی.

اگر پیامبران مثلاً از جنس فرشتگان بودند، این سؤال برای مردم باقی می
ماند که اگر آنها گناه نمیکنند آیا به خاطر این نیست که شهوت و غضب و نیازها و غرایز گوناگون بشری ندارند؟

به این ترتیب، برنامه تبلیغات عملی آنها تعطیل میشد، لذا پیامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نیازها و غرایز تا بتوانند سرمشقی برای همگان باشند.

سپس میگوید: این پیامبر (ص) سه برنامه مهم را درباره آنها اجرا میکند: «آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد»: (یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ).

بنابراین وظیفه نخست، خواندن آیات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوشها و افکار با این آیات است.

و دیگر تعلیم، یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها و به دنبال آن، تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی.

از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است، در آیه، قبل از تعلیم ذکر شده در حالی که از نظر تربیت طبیعی، تعلیم بر تربیت مقدم است.

جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند، به آسانی تحت تربیت قرار نمی
گیرند بلکه باید مدتی گوشهای آنها را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلاً از آن داشتند از آنها دور کرد، سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن محصول تربیتی آن را گرفت.

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور از تزکیه، پاک ساختن آنها از پلیدیهای شرک، عقاید باطل، خرافی و خوهای زشت حیوانی بوده؛ زیرا مادام که نهاد آدمی از این آلودگیها پاک نشود، ممکن نیست آماده تعلیم کتاب الهی و حکمت و دانش واقعی شود، همان طور که اگر لوحی را از نقوش زشت، پاک نکنی هرگز آماده پذیرش نقوش زیبا نخواهد شد و به همین جهت تزکیه در آیه فوق بر تعلیم کتاب و حکمت یعنی معارف بلند و عالی اسلامی مقدم شده است.

اهمیت یک نعمت بزرگ آن گاه روشن میشود که زمان برخورداری از آن را با زمانهای قبل مقایسه کنیم و فاصله آن دو را بیابیم، قرآن در جمله فوق میگوید: «هر چند درست است که آنها پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند»: (وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلال مُبین).

یعنی نگاهی به دوران قبل از اسلام بکنید و ببینید در چه حال و روزی بودید و از کجا به کجا رسیدید.

جالب توجه اینکه: قرآن از وضع دوران جاهلیت به (ضَلال مُبِیْن): «گمراهی آشکار» تعبیر کرده است؛ زیرا: ضلال و گمراهی انواع و اقسامی دارد، بعضی از وسایل گمراهی طوری است که انسان به آسانی نمیتواند باطل بودن آنها را بفهمد و گاهی چنان است که هر کس مختصر عقل و شعوری داشته باشد، فوری پی به آن میبرد.

مردم دنیا به ویژه مردم جزیرة العرب در زمان بعثت پیامبر اسلام (ص) در ضلالت و گمراهی روشنی بودند، سیه روزی و بدبختی، جهل و نادانی و آلودگیهای گوناگون معنوی در آن عصر، تمام نقاط جهان را فرا گرفته بود و این وضع نابسامان بر کسی پوشیده نبود.1


1. تفسیر نمونه، جلد 3. (با تفاوت در متن)



داغ کن ـ کلوب دات کام
نظرات () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.