تبلیغات
اهالی بهشت و جهنم - گناهان بزرگی که بخشیده شد!

گناهان بزرگی که بخشیده شد!

نویسنده: مدیر وبلاگ
تاریخ: پنجشنبه 22 اسفند 1392 ـ 00:01

روزی معاذ، بر رسول خدا (ص) وارد شد در حالی که می‌گریست و سلام کرد، پیامبر جواب سلام گفت و علت گریهاش را جویا شد. معاذ گفت: ای رسول خدا جوانی زیبا روی و با طراوت بر در ایستاده و همچون زن فرزند مرده گریه میکند و اجازه‌ی ورود میطلبد.

حضرت فرمود: او را بیاور، او را آورد سلام کرد، پیامبر جواب داد و فرمود: ای جوان علت گریه‌ی تو چیست؟
جوان گفت: چگونه نگریم در حالی که گناهانی مرتکب شدهام که اگر خدا مرا به یکی از آنها بازخواست کند طعمه‌ی آتش خواهم گشت و میبینم که زود است که آن روز فرا رسد و هیچ امیدی به عفو و بخشش آنها ندارم.

پیامبر فرمود: آیا برای خدا شریکی قائل شدهای؟ گفت: پناه میبرم از اینکه برای خدایم شریک قائل شوم، فرمود: آیا به حرام مؤمنی را کشتهای؟ گفت: خیر

پیامبر فرمود: اگر گناهانت به اندازه‌ی سنگینی هفت زمین و دریاها و ریگها و درختان و آنچه از آفریدهها در آنها است باشد خدا میآمرزد.

جوان گفت: گناه من از همه‌ی این
ها بیشتر و بزرگ‌تر است.

پیامبر فرمود: اگر گناهانت مثل آسمان
ها و ستارگان و عرش و کرسی باشد خدا میآمرزد.

جوان گفت: از این
ها بزرگ‌تر است.

پیامبر نگاهی غضب آلود به او نمود و فرمود: وای بر تو ای جوان، آیا گناهان تو بزرگ‌تر است یا پروردگار تو؟


جوان به‌رو بر زمین افتاد و گفت: منزه است خدای من، هیچ چیز از پروردگار من بزرگ‌تر نیست، پروردگار من از هر بزرگی بزرگ‌تر است ای پیامبر خدا.


رسول خدا فرمود: آیا گناه بزرگ را جز خدای بزرگ می
آمرزد؟

جوان گفت: نه به خدا ای رسول خدا و سپس ساکت شد.


رسول خدا فرمود: آیا می
شود یکی از گناهانت را برایم بگویی؟

گفت: بلی. من هفت سال بود که نبش قبر می
کردم و مردگان را از قبر خارج میساختم و کفن آنها را برمیگرفتم تا اینکه روزی از انصار زنی مُرد، او را به خاک سپردند چون شب شد آمدم قبر را شکافته و آنچه از کفن بر او بود برگرفتم و او را عریان بر لب قبر رها کرده و بازگشتم، شیطان شروع به وسوسه نمود و آن دخترک را در چشم من زیبا نمود و سفیدی و فربهی بدن او را در نظرم مجسم ساخت و از این وسوسه دست بر نداشت تا اینکه دوباره بازگشتم و با آن دختر همبستر شدم و پس از عمل، او را به همان حال گذاشته و بازگشتم.

هنوز از آن مکان دور نشده بودم که از پشت سر آوازی شنیدم که می
گوید: ای جوان، وای بر تو از آن کس که در روز حساب، بین من و تو داوری کند، تو مرا از گور درآوردی و کفن مرا از من بازگرفتی و مرا برهنه و عریان میان مردگان رها ساختی و کاری کردی که با جنابت برای حساب باید حاضر شوم، پس وای به جوانیت از آتش.

و من پس از این بود که دانستم بوی بهشت را نخواهم شنید، حال تو ای رسول خدا چه می
بینی؟

پیامبر فرمود: دور شو از من ای فاسق، می
ترسم که من هم به آتش تو بسوزم و چه نزدیکی تو به آتش، و این جملات را تکرار میکرد و به او اشاره مینمود تا جوان از او دور شد.

جوان چون چنین دید به خانه‌ی خود آمد و زاد و توشه
ای برای خود برگرفت و به یکی از کوههای اطراف مدینه رفت و به عبادت مشغول شد، پوستی بر تن نمود، دو دست خود را به گردن بست و فریاد برآورد که بار الها این بنده‌ی تو است که دست بسته به نزد تو آمده، ای پروردگار من! تویی آنکه مرا آفریدی و آنچه میدانی از من سر زد.

خدایا اکنون از کرده‌ی خود پشیمانم، به خدمت پیامبرت رفتم او هم مرا از خود راند و خوف مرا بیشتر نمود، تو را به اسمت و جلالت و بزرگی
ات سوگند میدهم که امیدم را نا امید نسازی، سید من دعایم را باطل ننمایی و مرا از رحمت خود محروم نسازی، و پیوسته این سخنان را بر لب داشت تا چهل روز بدین منوال گذشت.

پس از چهل شبانه‌روز دستش را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: بار الها! اگر حاجت مرا برآوردی و اگر دعای مرا مستجاب نمودی و اگر گناه مرا بخشیدی به پیامبرت وحی فرما و اگر که آمرزیده نشده
ام و میخواهی مرا عقوبت کنی پس آتشی بفرست تا مرا بسوزاند و یا مرا به عقوبتی گرفتار نما تا مرا هلاک سازد، و از فضیحت و رسوایی روز قیامت مرا نجات ده.

ذات اقدس حق این آیات را بر پیامبر نازل نمود:


(وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا اللهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ)
:

«و کسانی که چون عمل زشتی انجام دهند و بر خویشتن ستم روا دارند، خدا را یاد آورند و برای گناهان خویش آمرزش طلبند ـ و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد؟ ـ آنان کسانی هستند که بر گناهی که مرتکب شدند، با علم به گناه بودن آن اصرار نورزند. اینانند که پاداششان آمرزشی از خدایشان است و بهشت
هایی که نهرها از زیر آن روان است، جاوید در آن بهشتها خواهند بود و چه نیکو است اجر عمل کنندگان.» (سوره‌ی آل عمران، آیات 135 ـ 136).

و به پیامبر خطاب فرمود که: ای محمّد! بنده‌ی ما برای توبه نزد تو آمد، تو  او را از خود راندی. او به کجا برود و به که روی آورد و از که بخواهد که گناهانش را بیامرزد.


پس از نزول این آیه، پیامبر در حالی که تبسّمی بر لب داشت این آیات را تلاوت نمود و رو به اصحاب نموده و فرمود: کیست که محل آن جوان را به ما نشان دهد؟ معاذ گفت: شنیده
ام که در فلان محل است.

پیامبر و اصحاب به را افتادند تا به آن کوه رسیدند، در جستجوی او از کوه بالا رفتند، ناگهان چشمشان به آن جوان افتاد که بین دو صخره ایستاده در حالی که دست‌هایش را به گردن بسته و صورتش سیاه شده و از شدت گریه، پلکی به چشمانش نمانده و می
گوید: ای سید من تو آفرینش مرا نیکو ساختی و چهرهام را زیبا نمودی، کاش میدانستم عاقبت کارم چه خواهد شد؟ آیا مرا در آتش خواهی افکند تا مرا بسوزاند؟ و یا در جوار خود مرا جای خواهی داد؟

بار الها! تو بسیار به من نیکی نمودی و نعمت‌های بسیاری به من عنایت کردی، کاش می
دانستم سرانجام من چه خواهد شد، آیا به بهشت دعوت میشوم و یا به آتش رانده خواهم شد؟

بار الها! گناهانم از آسمان‌ها و زمین و از کرسی واسع تو و از عرش عظیم تو بزرگ‌تر است، کاش می
دانستم که آیا گناهان مرا میآمرزی یا اینکه مرا به واسطه‌ی آن‌ها در قیامت رسوا و مفتضح خواهی ساخت؟

پیوسته این سخنان را بر لب داشت در حالی که خاک بر سر خود می
پاشید، درندگان گرد او را گرفته بودند و پرندگان بر سرش سایه داشتند و از گریه‌ی او گریه میکردند.

رسول خدا نزدیک شد و دو دستش را از گردنش باز نمود و خاک
ها را از سر و روی او  پاک کرد و فرمود:

بشارت باد تو را که تو از آزاد شدگان هستی.


سپس رو به اصحاب خود نموده و فرمود: گناهان خود را همچون بهلول تدارک کنید، سپس آیاتی را که نازل شده بود تلاوت فرمود و او را به بهشت بشارت داد.1



1. جهنم کمینگاه بزرگ (مجموعه کتاب‌های سرنوشت انسان، جلد 6). (با تفاوت در متن)



تنزیل ـ قرآن آنلاین
نظرات () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.