تبلیغات
اهالی بهشت و جهنم - مقدمات و سکرات مرگ

مقدمات و سکرات مرگ

نویسنده: مدیر وبلاگ
تاریخ: چهارشنبه 16 مرداد 1392 ـ 18:57

1. (وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ). (سورۀ ق، آیۀ 19)

«و سرانجام، سکرات مرگ حقیقت را (پیش چشم او) می‌آورد (و گفته می‌شود:) این همان چیزی است که تو از آن می‌گریختی!.»

2. (کَلاَّ إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِىَ ـ وَقِیلَ مَنْ رَاق ـ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ـ وَالْتَفَّتْ السَّاقُ بِالسَّاقِ ـ إِلَی رَبِّکَ یَوْمَئِذ الْمَسَاقُ). (سورۀ قیامت، آیات 26 تا 30)

«هرگز چنین نیست تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد ـ و گفته شود :"آیا کسی هست که نجات دهد؟!" ـ او به جدایی از دنیا یقین پیدا می‌کند ـ  و ساق پاها به هم می‌پیچد! ـ در آن روز مسیر همه به سوی پروردگارت خواهد بود.»

از آیات قرآن استفاده می‌شود که مرگ، همراه شداید و وحشت گیج‌کننده‌ای است و به همین دلیل در اولین آیۀ مورد بحث می‌فرماید: «و سرانجام، سکرات مرگ حقیقت را (پیش چشم او) می‌آورد»: (وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ).

در این هنگام به انسان گفته می‌شود: «این همان چیزی است که تو از آن می‌گریختی!»: (ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ).

«سَکْرَة» از مادّۀ «سُکر» به گفتۀ ارباب لغت، حالتی است که میان انسان و عقل او ایجاد می‌شود و غالباً در مورد شراب به کار می‌رود، هر چند گاهی در مورد حالتی که از شدت غضب یا عشق آتشین و سوزان دست می‌دهد نیز گفته می‌شود.

ولی در مقاییس‌اللّغه آمده است که اصل این مادّه به معنای حیرت است. بعضی نیز آن را به معنای شدت تفسیر کرده‌اند، و ظاهر این است که همۀ آن‌ها ناظر به یک معنا با تعبیرات مختلف است.

پیدایش حالتی شبیه مستی در لحظۀ مرگ یا به خاطر طبیعت آن است که انتقال از جهانی به جهان ناشناخته دیگری می‌باشد، درست همچون حالت هیجانی که نوزادان را به هنگام انتقال از عالم جنین به عالم دنیا دست می‌دهد.

یا به خاطر مشاهدۀ اوضاع و شرایط بعد از مرگ و قرار گرفتن در برابر نتیجۀ اعمال و ترس از سرنوشت نهایی است؛ و یا به خاطر جدایی از دنیا و افراد و کسان و اشیای مورد علاقۀ او.

از روایات استفاده می‌شود که حتی انبیاء و مردان خدا که نه دلبستگی به دنیا داشتند و نه وحشتی از آینده و به همین دلیل از آرامش خاصی در این لحظه برخوردار بودند، از مشکلات و شداید این لحظۀ انتقالی بی‌نصیب نبودند؛ چنان که در حالات پیامبر (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) می‌خوانیم که در واپسین لحظات عمر مبارکش دست در ظرف آبی می‌کرد و به صورت می‌کشید و «لا اِلهَ اِلاّ الله» می‌گفت و می‌فرمود:

«اِنَّ لِلْمَوْتِ سَکَرات»:

«مرگ سکرات و شدایدی دارد.»

از امام علی (علیه‌السّلام) نیز نقل شده که فرمود:

«اِنَّ لِلْمَوْتِ غَمَرات هِىَ اَفْظَعُ اَنْ تَسْتَغْرِقَ بِصِفَة اَوْ تَعْتَدِلَ عَلَی عُقُولِ اَهْلِ الدُّنْیا»:

«مرگ شداید و سختی‌هایی دارد؛ شدیدتر از آنچه در وصف بگنجد یا با معیار عقل مردم دنیا سنجیده شود.»

»غَمْرَة» اشاره به شداید و سختی‌هایی است که وجود انسان را فرا می‌گیرد.

گاه سکرات مرگ با امور دیگری همراه می‌شود که شدت آن را مضاعف می‌کند همان‌گونه که در کلام امیر مؤمنان علی (ع) آمده است:

«اِجْتَمَعَتْ عَلَیْهِمْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ، وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ»:

«سکرات مرگ و حسرت و اندوه از دست دادن آنچه را داشتند بر آن‌ها هجوم می‌آورد.»

این‌ها همه از یک سو، از سوی دیگر این نکته نیز از آیات استفاده می‌شود که جدایی روح از بدن به طور تدریجی صورت می‌گیرد و این خود مزید بر وحشت است که اگر ناگهانی و در یک لحظه بود تحملش آسان‌تر بود.

چنان که در دومین آیۀ مورد بحث می‌خوانیم: «هرگز چنین نیست تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد ـ و گفته شود: "آیا کسی هست که نجات دهد؟!"»: (کَلاَّ إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِىَ ـ وَقِیلَ مَنْ رَاق).

«او به جدایی از دنیا یقین پیدا می‌کند ـ و ساق پاها به هم می‌پیچد!»: (وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ـ وَالْتَفَّتْ السَّاقُ بِالسَّاقِ).

همین معنا در سورۀ واقعه آیۀ 83 به تعبیر دیگری منعکس شده است؛ می‌فرماید: «پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می‌رسد (توانایی بازگرداندن آن را ندارید)؟!»: (فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ).

«و شما در این حال نظاره می‌کنید (و کاری از دستتان ساخته نیست)»: (وَأَنْتُمْ حِینَئِذ تَنظُرُونَ).

«تَراقَی» جمع «تَرْقُوَه» به معنای استخوان‌هایی است که اطراف گلو را فرا گرفته و رسیدن جان به گلوگاه، کنایه از آخرین لحظات عمر است. در این حال به نظر می‌رسد که جان از تن انسان بیرون می‌رود و اعضایی که از مغز و قلب دورترند زودتر از کار می‌افتند.

جملۀ «و ساق پاها به هم می‌پیچد!»: (وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ)، ممکن است اشاره به همین باشد (در تفسیر مجمع‌البیان از کار افتادن پاها یکی از تفسیرهای آیه شمرده شده).

ضمناً رسیدن جان به حلقوم نیز تعبیر دیگری از همین معنا است. البته هنگامی که جان به گلوگاه برسد دستگاه تنفس از کار می‌افتد و با از کار افتادن دستگاه تنفس، کمبود اکسیژن سبب خفگی و از کار افتادن مغز می‌شود.

در این هنگام حاضران جزع و فزع و بیتابی می‌کنند و برای بازگرداندن او تلاش‌های بیهوده‌ای به کار می‌برند، ولی کاری از دست کسی ساخته نیست. چیزی نمی‌گذرد که انسان محتضر برای همیشه از این دنیا جدا می‌شود و جسم بی‌جانش در گوشه‌ای قرار می‌گیرد گویی هرگز اهل این دنیا نبوده است!

عجب اینکه طی این مراحل که گاه طولانی و گاه با سرعت طی می‌شود برای همه وجود دارد، پادشاهان و جباران ستمگر می‌میرند، همان‌گونه که مستضعفان و مظلومان می‌میرند، بلکه لحظۀ جان دادن آن‌ها دردناک‌تر است چرا که جدا شدن از اموال و مقاماتی که یک عمر برای آن تلاش کردند و چشم پوشیدن از آن‌ها برای این دلبستگان به دنیای مادّی کار آسانی نیست.
1


1. پیام قرآن، جلد 5. (با تفاوت در  متن)



تنزیل ـ قرآن آنلاین
نظرات () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.