تبلیغات
اهالی بهشت و جهنم - قبض ارواح

قبض ارواح

نویسنده: مدیر وبلاگ
تاریخ: شنبه 19 مرداد 1392 ـ 20:32

1. (قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ). (سورۀ سجده، آیۀ 11)

«بگو: "فرشتۀ مرگ که بر شما مأمور شده (روح) شما را می‌گیرد؛ سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید".»

2. (اللهُ یَتَوَفَّی الانْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الاخْرَی إِلَی أَجَل مُّسَمّىً إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَات لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ). (سورۀ زمر، آیۀ 42)

«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند و روح کسانی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمی‌گرداند تا سرآمدی معیّن، در این امر نشانه‌های روشنی است برای کسانی که می‌اندیشند.»

در اولین آیه (و آیات مشابۀ آن) به تعبیری در زمینۀ برهان بقای روح برخورد می‌کنیم که می‌فرماید: «بگو: "فرشتۀ مرگ که بر شما مأمور شده (روح) شما را می‌گیرد؛ سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید»: (قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ).

... تعبیر «یَتَوَفّاکُمْ» از مادّۀ «تَوَفّى» بر وزن (ترقّى) است.

به گفتۀ راغب در مفردات «وافى» در اصل به معناى چیزى است که به حد کمال برسد؛ بنابراین «توفّى» به معناى گرفتن چیزى است به طور کامل. این تعبیر به وضوح این حقیقت را می‌رساند که مرگ به معناى فنا و نابودى نیست؛ بلکه نوع کاملى از قبض و دریافت و گرفتن روح آدمى به طور کامل مى‌باشد و این خود دلیل زنده‌اى است که روح آدمى بعد از مرگ باقى می‌ماند. بسیارى از مفسران بزرگ به این مسئله توجه کرده و بر آن تأکید نموده‌اند، وگرنه فنا و نابودى چیزى نیست که «توفّى» (دریافت کامل) در مورد آن صادق باشد.

قابل توجه اینکه آیه در پاسخ کسانى است که قیامت را انکار مى‌کردند و در آیۀ قبل، از منکرین چنین نقل شده: «آن‌ها گفتند: "آیا هنگامى که ما (مُردیم و) در زمین ناپدید شدیم آفرینش تازه‌اى خواهیم یافت؟!"»: (وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِی الاَْرْضِ أَئِنَّا لَفِی خَلْق جَدِید).

آیه در پاسخ آن‌ها مى‌گوید: وجود شما تنها جسم شما نیست که با مرگ به طور کلّى گم شوید؛ بلکه گوهر اصلى که روح است از سوى فرشتگان الهى گرفته مى‌شود و در قیامت به سوى خدا بازمى‌گردید و جسم شما نیز در کنار روح محشور مى‌شود.

پیام آیات این است که هرگز به مرگ از دریچۀ چشم دنیاپرستان مادّى نگاه نکنید که آن را به معناى نابودى انسان و نقطۀ پایان زندگى او مى‌شمرند؛ و فریاد (إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا) (سورۀ مومنون، آیۀ 37)، سر مى‌دهند بلکه مرگ انتقال از حیات ادنى و زندگى پست‌تر به حیات اعلى و زندگى بالاتر است، آن هم توسط فرشتگان الهى که وسیلۀ این نقل و انتقال‌اند.

در بعضى از موارد این «توفّى» (دریافت) را به خدا نسبت مى‌دهد: (اللهُ یَتَوَفَّى الانْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا): «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‌کند.» (سورۀ زمر، آیۀ 42)

در جاى دیگر مى‌خوانیم: (وَلَکِنْ أَعْبُدُ اللهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ)» :تنها خداوندى را پرستش مى‌کنم که شما را مى‌میراند.» (سورۀ یونس، آیۀ 104)

البته هرگز تضادى بین این سه تعبیر که در قرآن مجید آمده ـ خدا جان شما را مى‌گیرد، فرشتۀ مرگ مى‌گیرد، ملائکه و فرشتگان می‌گیرند ـ وجود ندارد چرا که همه فرمانبر خدا هستند پس فاعل اصلى او است و فرشتگان قبض ارواح نیز رئیسى دارند که ملک‌الموت نامیده مى‌شود و فرشتگان دیگر قبض ارواح مأموران اویند.

در دومین آیه همین معنا با اضافاتى به چشم مى‌خورد که وضع انسان را به هنگام خواب با هنگام مرگ مقایسه مى‌کند و تعبیر «توفّى» را در هر دو به کار مى‌برد؛ مى‌فرماید: «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‌کند و روح کسانى را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب مى‌گیرد»: (اللهُ یَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا).

«سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه مى‌دارد و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) بازمى‌گرداند تا سرآمدى معیّن»: (فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمّىً إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَات لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ).

«در این‌ها نشانه‌هایى است براى گروهى که تفکر مى‌کنند»: (إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَات لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ).

«اَنْفُس» جمع «نَفْس» به معناى جان است؛ و جان در اینجا همان روح انسانى است. از آیۀ فوق استفاده مى‌شود که در هر دو حال مرگ و خواب، روح از انسان گرفته مى‌شود با این تفاوت که در حال خواب توفى کامل نیست و بار دیگر به بدن فرستاده مى‌شود ولى در حال مرگ بازگشتى وجود ندارد (البته گروهى هستند که از حال خواب به حال مرگ منتقل مى‌شوند و هرگز بیدار نمى‌شوند که در آیۀ فوق به آن‌ها نیز اشاره شده است).

یا به تعبیرى که در بعضى از کلمات مفسرین آمده است: روح داراى سه حالت است: گاه شعاع آن بر ظاهر و باطن بدن مى‌افتد و گاه فقط بر ظاهر آن مى‌تابد و گاه پرتو آن به طور کلى از ظاهر و باطن جمع مى‌شود. اولى حال بیدارى است، دومى حال خواب و سومى حال مرگ است.

براى توضیح بیشتر باید به این حقیقت توجه داشت که حیات انسان بر سه‌گونه است:

حیات نباتى که بر اساس آن سلول‌هاى بدن داراى تغذیه و رشد و نمو و تولید مثل‌اند (مانند همۀ گیاهان).

حیات حیوانى که شامل حس و حرکت نیز مى‌شود، اعم از حرکات غیر اختیارى مانند: ضربان قلب و نبض یا حرکات اختیارى مانند: راه رفتن یک حیوان و تکان دادن دست و پا.

حیات انسانى که مربوط به ادراکات عالیۀ انسان و تصمیم و اراده و تحلیل مسایل مختلف و ابداع و ابتکار و احساس تعهد و مسئولیت است.

مسلّم است در حال خواب، نوع اول و دوم از انسان گرفته نمى‌شود بلکه تنها نوع سوم است که آن را از دست مى‌دهد.

ضمناً از این آیه به خوبى استفاده مى‌شود که خواب شکل ضعیفى از مرگ است؛ یا به تعبیر دیگر، مرگ نمونۀ کاملى از خواب می‌باشد و نیز استفاده مى‌شود که انسان ترکیبى است از جسم و روح؛ جسم از جهان مادّه است و روح گوهرى از ماوراى جهان مادّۀ عنصرى است.

همچنین معماى خواب و رؤیا و حقایق تازه‌اى را که انسان در این حال درک مى‌کند تا حدى حل مى‌شود. زیرا در موقع خواب، روح انسانى جدا مى‌گردد و به فعالیت آزادانه‌ترى مى‌پردازد و به همین دلیل از عوالمى تازه آگاه مى‌شود.

در حدیثى از امیر مؤمنان على (علیه‌السّلام) چنین مى‌خوانیم:

«اِنَّ الرُّوْحَ یَخْرُجُ عِنْدَ النَّومِ، وَ یَبْقَى شُعاعُهُ فى الْجَسَد، فَلذِلِکَ یَرَى الرُّؤْیا، فَاِذا اِنْتَبَهَ عادَ رُوْحُهُ اِلَى جَسَدِهِ بِاسْرَعَ مِنْ لَحْظَة!»:

«روح به هنگام خواب از بدن خارج مى‌شود و پرتو و شعاع آن در بدن مى‌ماند، لذا انسان خواب مى‌بیند و هنگامى که بیدار شد روح سریع‌تر از یک لحظه به جسد بازمى‌گردد.»

به هر حال این آیات هیچ‌گونه تفسیرى جز مسئلۀ بقای روح ندارد، چرا که دریافت چیزى آن هم به صورت کامل به هنگام مرگ مصداق جسمانى ندارد. ـ و حیات گیاهى و حیوانى که با مرگ نابود مى‌شود نمى‌تواند مصداقى براى عنوان «توفّى» باشد. ـ بنابراین نتیجه مى‌گیریم که منظور، دریافت روح است که عامل حیات انسان مى‌باشد.1


1. پیام قرآن، جلد 5. (با تفاوت در  متن)



تنزیل ـ قرآن آنلاین
نظرات () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.