تبلیغات
اهالی بهشت و جهنم - چرا از مرگ بترسیم؟

چرا از مرگ بترسیم؟

نویسنده: مدیر وبلاگ
تاریخ: جمعه 18 مرداد 1392 ـ 13:11

از آنچه قبلاً گفته شد به خوبی روشن می‌شود که ترس از مرگ برای انسان‌های معتقد به معاد مفهومی ندارد، مگر آن گروه که دارای پرونده‌ای سیاه و تاریک‌اند و از مجازات‌های الهی در سرای دیگر بیمناکند. به تعبیر دیگر تنها سه گروه از مرگ می‌ترسند:

اول برای کسانی که مگر را با نیستی و فنا مساوی می‌دانند، نیستی وحشتناک است، فقر و بیماری و ضعف و ناتوانی همه مایه‌ی وحشت است، چون به معنای  نیستی ثروت و سلامت و توان و قدرت است. انسان یک موجود و دارای هستی است و هستی با هستی آشنا است و جنس خود را همچو کاه و کهربا است؛ اما با نیستی هیچ‌گونه تناسب و سنخیت ندارد، باید از آن بگریزد و از آن فرار کند.

ولی اگر مرگ را به معنای نردبانی برای صعود به هستی برتر تفسیر کنیم و جهان پس از مرگ را از نظر وسعت و نعمت، قابل مقایسه با این جهان ندانیم، دنیا را زندان و مرگ را آزادی از این زندان بشمریم، زندگی کنونی را همچون قفس برای مرغ روح، و مرگ را به معنای گشوده شدن این قفس و به پرواز درآمدن روح معنا کنیم نه تنها مسئله‌ی وحشتناکی نخواهد بود بلکه در موقع خود دوست داشتنی و مطبوع است و به گفته‌ی آن حکیم دانشمند:

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی *** کز این زندگی چون بمیری بمانی!
سفرهای علوی کند مرغ جانت *** چو از چنبر آز، بازش رهانی

به گفته شاعر دیگر:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک *** دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم
خرّم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست *** به هوای سر کویش پر و بالی بزنم!

سرانجام شاعر دیگری با آغوش باز از مرگ استقبال کرده و آن را به سوی خود فرا می‌خواند:

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی *** تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ!
من زاو جانی ستانم جاودان *** او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ!

روشن است با چنین برداشتی از مسئله‌ی مرگ، کسی از آن نمی‌ترسد، وحشت و هراس به خود راه نمی‌دهد؛ نمی‌گوییم انتحار می‌کند چرا که این زندگی برای اندوختن سرمایه‌ی بیشتر و کسب زاد و راحله برای سفر به آن جهان است؛ بلکه می‌گوییم: هنگام جدا شدن از آن با آغوش باز پر می‌کشد و با شهامت و شجاعت به استقبال چیزی می‌رود که به او حیات نوین می‌بخشد.

دوم کسانی هستند که ایمان به زندگی پس از مرگ دارند و هرگز مرگ را به معنای فنا و نیستی تفسیر نمی‌کنند، ولی به خاطر آنکه پرونده‌ی اعمالشان سیاه و تاریک است از بیم مجازات‌هایی که پس از مرگ و در صحنه‌ی قیامت در انتظار آن‌ها است از آن می‌گریزند؛ همانند مجرمانی که به خاطر پرونده‌ی سیاهشان پیوسته آرزو می‌کنند روز محاکمه به عقب بیفتد و همچنان در زندان بمانند!.

این گروه نیز حق دارند از مرگ بترسند؛ آزاد شدن از زندان خوب است اما نه برای مجرمی که او را از زندان به سوی چوبه‌ی دار می‌برند.

سوم این نکته نیز قابل توجه است که دلبستگی‌ها و وابستگی‌ها به زندگی دنیا و علاقه‌ی شدید به مال و مقام و زرق و برق‌ها، انسان را از مرگی که این امور را از دست او بیرون می‌آورد بیزار می‌کند.

اما آن‌ها که نه مرگ را فنا می‌دانند و نه پرونده‌ی تاریک و سیاه دارند و نه وابستگی‌ها و دلبستگی‌ها آن‌ها را به زندگی مادّی دنیا پیوند زده؛ دلیلی ندارد که کمترین وحشتی از مرگ به خود راه دهند.
1


1. پیام قرآن، جلد 5. (با تفاوت در متن)



داغ کن ـ کلوب دات کام
نظرات () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.